تبليغاتX
سه كله پوك
درد سر
 نمایشگاه کتاب؟؟؟

نمایشگاه کتاب هم که راه افتاده. پنج شنبه بود که یک سری به اونجا زدم .آخه یکی نیست به این دولتمردان بگه که باباجان چرا صورت مسئله را پاک میکنی؟ مشکل ترافیک را نمیتونید حل کنید مکان نمایشگاه را تغییر میدهید آخه شما فقط کافیه یک بار برید آنجا تا ببینید که سالن ناشران دانشگاخی چه غلغله ای است مردم نمیتوانند راه بروند چه برسد که بخواهند کتاب ببینند وبخرند. حال فاصله مراکز استراحتی تا محل غرفه ها چقدر است خدا میداند یک نفر میخواهد در آن گرما ّب بخورد باید نزدیک صد تا پله را بالا برود سپس ۷۰۰ متر پیاده روی کند تا یک شیشه آب بخرد بابا جان یک کم انصاف هم خوب است همه که برای خرید نمیآیند خیلی ها مثل عمو اسد میروند آنجا برای اینکه تو چمنها هایدا بخورند و از هوای بهاری لذت ببرندبعدش اگه شد یک کمی هم کتاب را ببینند خب این بیچاره ها که نمیتوانند این همه راه بروند!!! 

|+| نوشته شده توسط اوست قربون بنا در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386  |
 بعد چند روز کاری
سلام

همانطور که می بینید مثل یک ماه قبل نمیتونیم وب را به روز کنیم آخه امتحان ها شروع شده این هفته امتحان های من تمام شد میره تا ۷ خرداد ولی اوست عزیز امتحان داره همچنان!(عجب دستور زبانی)

امروز نمایشگاه کتاب راه افتاد قراره ما هم یه سری امنجا بزنیم نمیدونم شاید این بچه ها نیایند ولی من حتما میروم.

شما ها هم اینقدر بی معرفت نباشید نظر هاتون را بدید دیگه

خیلی دوستتون داریم

|+| نوشته شده توسط اوست قربون بنا در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386  |
 بی اون

/اون اومد؟

 / فلاكت/ دانشگاه /كابوس /خرخوني/ ژامبون مرغ / بيگاري /جنبش نرم افزاي / مهندسي خرهنگي/ژامبون مرغ/فلاكت/1 نيستيم از 500/124 KB/ سهميه / بنزين سوپر/ فلاكت/عقده/ دوست ذ خشر/بي مرامي/فلاكت/ كپي/ خليج عربي/ 300/سيوند/ كورش كبیر/ گرگ و ميش// اون اومد؟ / مغول/تملق/ فلاكت/آخرين رقص/ كميته انضباطي/ جنبش مرده/ استقلال / شرام/ فلاكت/گوسفند or  پلنگ/سينما 1/  هيئت علمي//ژامبون مرغ /هولوكاست/جايزه نوبل/4 سال حبس/شريف/ اون اومد؟ / 1420 يا 1420 بار ديگه/خوش خبر /نفت//سفره/400 هزار / همدان/ شيراز/خوابگاه/ گاف/پور سانت/ e gold/filter/proxy/طالاطا/پاچه/ حيا/ لوطي// اون اومد؟ / لیسانس/ ارشد/ دكتر/ ترجمه/ كپي/نوبل/ پدر علمي/ سيگار/سلامتي/اديسون/ژاندارك/ نه من/بو قلمون/كلاغ/ به رنگ/مصلحت/ حق/ نافرم/ راضي/ پشه/هسته اي/30 سال / دست پيش پس// اون اومد؟ /  88 /فرتنگ/ شيرهاي/ برتري/ حسادت/2020/ <><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><<><><>

اون اومد؟ اون اومد؟ اون اومد؟ اون اومد؟ اون اومد؟ اون اومد؟ اون اومد؟ اون اومد؟ اون اومد؟ اون اومد؟ اون اومد؟

|+| نوشته شده توسط اوس غلام مكانيك در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386  |
 سلام منم اومدم
به نام خدا
سلام بر مهربانترین پدر دنیا که الان در غربته.
بعد از مدت ها خلاصه طلسم شکسته شد و من هم میخوام تنبلی رو کنار بذارم
البته الان امتحانات میان ترم ما (سه کله پوک) شروع شده .
این هم یک بیت شعر تقدیم به غایب همیشه حاضر:
بالای سرم نام تو را نقش نمودم
یعنی که سرم باد فدای قدم تو

|+| نوشته شده توسط اوست عزیز برقچی در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386  |
 ساقی نامه

الهي...

الهي به مستان ميخانه ات

به عقل آفرينان ديوانه ات

به دُردي كشِ لُجّه ي كيريا

كه آمد به شأنش فرود اِنَّما

به دُرّي كه عرش است او را صدف

به ساقيّ كوثر به شاه نجف

به نورِ دلِ صبح خيزانِ عشق

ز شادي به اندُو گريزانِ عشق

به رندانِ سرمستِ آگاه دل

كه هرگز نرفتند جز راه دل

كه خاكم گِل از آب انگور كن

سراپاي من آتش طور كن

خدا را به جان خرا باتيان

كزين تهمتِ هستي ام وا رهان

به ميخانه ي وحدتم راه ده

دلِ زنده و جانِ آگاه ده

 

|+| نوشته شده توسط اوست قربون بنا در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386  |
 بخونید با حاله
1- چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟



2- چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟



3- چرا اگر به کسی بگید که در فضا 4 میلیارد ستاره وجود داره باورش میشه ولی اگر بهش بگید رنگ دیوار خیسه خودش با دست امتحان می کنه تا مطمئن بشه؟



4- چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟



5- چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟



6- چرا خلبان های کامیکازه از کلاه ایمنی استفاده می کردن؟



7- اگر این حرف درست باشه که ما به دنیا می آییم که به دیگران کمک کنیم پس دیگران برای چی به دنیا میان؟



8- آیا میشه زیر آب گریه کرد؟



9- چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟



10 - چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می کنن ولی وقتی می خوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمی کنن؟



11- چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟



12- اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟

 
 
 
 
|+| نوشته شده توسط اوست قربون بنا در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386  |
 امام جمعه ارومیه(حسنی)

حسنی: کسانی که ريش خود را مي زنند از يزيديان هستند | سه نوع زندگي وجود دارد: زندگي انساني، حيواني و سگي


          

|+| نوشته شده توسط اوس غلام مكانيك در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386  |
 میز گرد سه کله خور
 

سلام  

امروز سه شنبه ما سه کله پوک در سایت دانشگاه وبگردی می کردیم وب را هم با هم به روز کردیم.

چون اوست غلام مدیر وب هست با نام او وبلاگ بار گذاری شد.ممنون

حاشیه:اوست عزیز بعد چند ماه گشاد بازی امروز مطالب را تایپ نموده است.(نقطه سر خط(۱ساعت طول کشید))

|+| نوشته شده توسط اوس غلام مكانيك در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386  |
 نماز در هزاره سوم
|+| نوشته شده توسط اوس غلام مكانيك در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386  |
 جک

۱)دو هفته اقامت در بهترین هتل ایران

۲)کباب های مخصوص

۳)پخش تصویر شما در تلویزیون های جهان

۴)خرید رایگان از هاکوپیان

۵)میز بیلیارد و پینگ پنگ رایگان

۶)بلیط تهران - لندن و ده ها هدیه ی ارزنده و ده ها هزار پوند جایزه

فقط کافیست به آبهای ایران تجاوز کنید 

 

|+| نوشته شده توسط اوس غلام مكانيك در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386  |
 اینو عشق است(با همکاری اوست عزیز برقچی)
|+| نوشته شده توسط اوس غلام مكانيك در شنبه هجدهم فروردین 1386  |
 
سلام

روز اول مدرسه چطور بید!! می خوام تا آخر هفته لینک های جالب و علمی بذارم

پس سری بهما بزنید

|+| نوشته شده توسط اوس غلام مكانيك در شنبه هجدهم فروردین 1386  |
 اين دانشگاهو هزار مكافات
 
|+| نوشته شده توسط اوس غلام مكانيك در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386  |
 اوین روز در دانشگاه در سال جدید
با بچه ها فیلمی از دانشگاه گرفتیم. کم کم بیشتر فیلم مگذاریم تا دانشگاه ما به جهانیان معرفی شود

فیلمش بد نیست

|+| نوشته شده توسط اوست قربون بنا در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386  |
 صبر

این  روزها که می گذرد هر روز

     احساس می کنم   که کسی در باد     فریاد می زند

             احساس می کنم که مرا ازعمق جاده های مه آلود 

              یک آشنای دور صدا می زند

    آهنگ آشنای صدای او     مثل عبور نور     مثل عبور نوروز        مثل صدای آمدن روزاست

 

                               آن روز ناگزیر که می آید ....

 

 

....روزی که آرزوی چنین روزی محتاج استعاره نباشد

 

    ای روزهای خوب که در راهید

      ای جادهای گمشده در مه

       ای روزهای سخت ادامه                      از پشت لحظه ها به در آیید

 

ای روز آفتابی              ای مثل چشم  خدا آبی           ای مثل آمدن

 

                  ای مثل روز آمدنت روشن

 

این روزها که می گذرد هرروز   درانتظار آمد نت هستم        اما !

 

                                                          با من بگو که آیا من نیز در روزگار آمدنت هستم ؟

    

 

|+| نوشته شده توسط اوست قربون بنا در شنبه یازدهم فروردین 1386  |
 
ایستاده ابر وباد و ماه و خورشید و فلک از کار

 زیر برف شبانگاهی بدتر از کژدم

 میگذرد سرمای دی ماهی

 کرده موج برکه در یخ برف دست و پای خویش را گم

 زیر صد فرسنگ برف اما

 در عبور از زمستان است دانه ای گندم

|+| نوشته شده توسط اوست قربون بنا در پنجشنبه نهم فروردین 1386  |
 همین طوری
سلام دوستان

عید همگی مبارک

این چند روزه که نتونستیم سایت را به روز کنیم همش فکر می کردیم یکی دیگه این کار را انجام میده.

تازه فهمیدیم که اوست عزیز رفته سفر اوست غلام هم که همین طور داره درس میخونه میمونم من که صبح که از خواب پا میشم پای کامپیوتر وبازی وتا ظهر بعدش خواب دوباره بعد از ظهر میزنم بیرون با ماشین و و شب با یکی دو تا از بچه ها میریم پیاده روی

 

|+| نوشته شده توسط اوست قربون بنا در پنجشنبه نهم فروردین 1386  |
 نوروز
بر جمشید بر گوهر افشاندند                            مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین                                 بر آسوده از رنج تن دل ز کین

بزرگان بشادی بیاراستند                                می و جام و  رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار                               بماندست از آن خسروان یادگار

بهار عاشق بود و زمین معشوق

عشق بی تابی می آورد و بهار بی تاب بود اما زمین

آرام

      سنگین   

                   صبور

زمین هر روز رازی از عشق به بهار میدهد و میگوید

این راز را با هیچ کس در میان نگذار

|+| نوشته شده توسط اوست قربون بنا در چهارشنبه یکم فروردین 1386  |
 بهاریه
کمکم دارد می آید .

                          دوباره و مثل همیشه شور و شوق در ما ایجاد میکند.

در حودود دو دهه است که آمدنش را میبینیم میآید ومی رود.

هر بار به شکلی هر با با یک هوای دیگر هر بار با کوله باری سرشار از عشق و  محبت و صمیمیت.

اصلا کهنه نمی شود به قول شریعتی تنها چیزی است که تکرار آن ملال آور نیست.  روز نو جشن نو شادی نو بر تمامی ماد ها پارس ها و پارت ها و بر تمامی ایرانیان سرفراز مبارک باد.

 

|+| نوشته شده توسط اوست قربون بنا در چهارشنبه یکم فروردین 1386  |
 خطبه بهاری

بهار با نفس گرم بادها آمد

زمين جوانی ازو جست و آسمان از او

گلوی خشک درخت چنان فشرده شد از بغض دردناک بلوغ

که برگ سر به در آورد چون زبان از او

بنفشه بوی سحر گاه خردسالی را به کوچه های مه آلود بی چراغ آورد

نگاه نرگس- همزاد خاکی خورشيد- به راه خيره شد و صبح را به باغ آورد

طلای روز در آيينه های جوی چکيد

چمن ز روشنی آب تار و پود گرفت

شکوفه ها همچون پيله ها شکافته شد

هوا لطافت ابريشم کبود گرفت

ايا بهار! الا ای مسيح تازه نفس!

که مردگان نباتی را به يمن معجزه ای رشک زندگان کردی

نهال لاغر بيمار را شفا دادی

درخت پير زمين گير را جوان کردی

ايا پيمبر فصل!تو ای که آتش نارنج را ز شاخه ی سبز

به یک نسيم برافروزی و برويانی

سپس به حکم عصايی که سر سپرده ی توست شکاف در دل امواج نيل شب فکنی

که تا قبيله ی خورشيد را بکوچانی

مرا به خامی آغاز زندگی بسپار

ايا بهار الا ای بشير تازه ی طور! ايا بهار الا ای مسيح سبز بهار!

|+| نوشته شده توسط اوست قربون بنا در چهارشنبه یکم فروردین 1386  |
 
 
بالا